مرتضى مطهرى
126
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
برهان دوم برهان دوم اين است كه اگر ذات جسم علت حركت باشد ، اجتماع اجزاء حركت لازم مىآيد ؛ يعنى لازم مىآيد كه اجزاء حركت نسبت به يكديگر تقدم و تأخر نداشته باشند و حركت مجتمعة الاجزاء باشد و اول و وسط و آخرش همزمان باشند كه لازمهاش اين است كه حركت ، حركت نباشد . چرا ؟ براى اينكه ذات جسم ، ثابت است و اين در محل خودش ثابت شده است كه « علة الثابت ثابت و علة المتغير متغير » . اگر معلول متغير باشد علت بايد متغير باشد و اگر معلول ثابت باشد علت هم بايد ثابت باشد . محال است كه معلول متغير باشد و علت ثابت و يا برعكس . ما بعد در بحث در مورد ادلهاى كه مرحوم آخوند بر حركت جوهرى اقامه مىكنند به تفصيل دربارهء اين اصل بحث خواهيم كرد . فعلًا به اجمال براهين موروث از حكما را نقل مىكنيم . برهان سوم اين برهان از اصل ديگرى سرچشمه مىگيرد كه آن هم در آينده بررسى خواهد شد و در واقع دربارهء همهء اين براهين در آينده بحث خواهيم كرد . در يكى از جلسات گذشته عرض كرديم كه حركت كميت است ولى يك كميت جهتدار است ، يعنى به سوى جهتى است . « به سوى جهت است » به معنى اين است كه هر حركتى غايتى دارد ، كه اين از بحثهاى مهم باب حركت است . در تعريف حركت گفتيم « الحركة كمال اول لما بالقوة من حيث إنه بالقوة » . ماهيت حركت اين است كه وقتى شىء مىخواهد يك كمال ثانوى پيدا كند حركت ، كمال اول آن كمال ثانوى است ، يعنى حركت طلب و تلاش به سوى يك مطلوب است كه آن مطلوب در واقع يك امر ملايم ذات شىء است كه لازمهاش اين است كه با وصول به آن مطلوب ، حركت منقضى مىشود . آيا حركت كه ماهيتش طلب است مىتواند بدون مطلوب باشد ؟ حكماى ما معتقدند